تبليغاتX
یک منتقد ساده

 

 مارسل پروست 1871-1954

نویسنده ی بزرگ فرانسوی و شخصی دوست داشتنی که نا خرسندی ها و احساسات صدمه دیده ی خود را در رمان عظیم "در جستجوی زمان از دست رفته" ریخته است . تنهانویسنده غربی که بی هیچ ترس و هراسی می توان نام کوچکش را صدا زد ، مارسل! ی

شاید آشنایی ما با این انسانها اتفاقی نباشد . شناخت ما از زندگی مارسل ها دردهای مان را کمی تسکین می دهد. ی 

آلبرت شوایتزر 1875-1965

فیلسوف-موسیقی دان ، نویسنده و پزشک مبلغ که ششصد خانواده بومی زیر نظر و مراقبت شخصی او به سر می بردند . آلبرت شوایتزر نوازنده برجسته ارگ برای کمک به بومیان آفریقا در رشته پزشکی تحصیل کرده و برای بدست آوردن پول مورد نیاز کنسرتهایی در اروپا اجرا می کند. ی

این مرد بزرگ و انسان دوست در سال 1952 جایزه ی صلح نوبل را نسیب خود کرد.ی

از نوجوانی به شوایتزر علاقه ی شدیدی داشتم و همیشه آرزو می کردم ذره ای از عظمت وجود او را در خود داشته باشم . انسانی که بی هیچ چشم داشتی خود را وقف انسانهایی می کند که بواسطه ی انسان بودنشان قابل احترام هستند نه به خاطر عقیده یا پایگاهی خاص. ی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یازذهم سپتامبر 1973

همه چيز در اين روز به پايان رسيد. تمام مبارزات براي آزادي و استقلال شيلي در هم کوبيده شد هزاران نفر جان خود را از دست دادند تا کسي به قدرت برسد که راحت و حق به جانب اعلام دارد "ما هرگز هيچ لايحه ي قانوني نمي گذاريم که آزادي انديشه و آزادي وجدان را ازبين ببرد، مگر مواردي که براي جلو گيري از فعاليت غير مسؤولانه يا مخرب کساني باشد که آگاهانه يا ناآگاهانه مي توانند عامل بازگشت ما به اغتشاشي باشند."[ژنرال پينوشه]

صداي انفجار و گلوله از همه جاي شهر به گوش مي رسد. نيروهاي کودتا به رهبري پينوشه، مرينو، لي و ماندوزا- روساي ارتش هاي سه گانه و ژاندارمري- در حال پيشروي به داخل شهر هستند، آرام آرام خود را در ميان خانه هاي شهر سانتياگو به سمت کاخ رياست جمهوري پيش مي برند.

اعلاميه هاي نظاميان از تنها شبکه ي موجود تلويزيوني يعني کانال 13 که متعلق به دانشگاه کاتوليک است، پخش مي شود.

دانشگاه کاتوليک، دژ مخالفان و حامي کودتا به خيال اينکه آلنده شيلي را زير سلطه ي کمونيست خواهد برد شيلي را در آغوش فاشيست انداخت. فاشيست ها دست هاي ويکتور خاراي گيتاريست و خواننده را قطع کردند و آنقدر شکنجه اش دادند تا کشته شود.

سالوادور آلنده مي خواهد با مردمش سخن بگويد اين آخرين نطقش است.

بايد با دوست دارانش وداع گويد اين بار بايد از خودگذشتگي کند نه انقلاب. مي داند کارش تمام است، بايد امپرياليزم و ارتجاع را محکوم کند.

او از کارگران ميخواهد مبارزه کنند، صدايش محکم است اما آکنده از نااميدي، فرياد مي کشد؛ "تسليم نخواهد شد."

مي خواهد تا آخرين لحظه به آن چه اعتقاد دارد و آنچه براي آن مبارزه کرده وفادار بماند. او مي داند طنين پژواک صدايش در لابه لاي تاريخ، زمان ها و مکان ها را در خواهد نورديد، تا يادآور خيانت برادرانش باشد که خود را بازيچه ي دست قدرت هايي کردند که زمينه ي ظهور فاشيسم در شيلي بودند، و سکوت انسان ها؛ که "سکوت آدمي فقدان جهان و خداست."[احمد شاملو]

"اين آخرين حرف هايم هست بي يقين فدا شدن من بيهوده نخواهد بود من حتم دارم که اين، دست کم درسي اخلاقي خواهد بود که خيانت، بزدلي و جنايت را محکوم خواهد کرد."[از آخرين نطق سالوادور آلنده]

کاخ رياست جمهوري با حمله هوايي خلبانان شيليايي و تانک هاي شيليايي ويران شده است. همه ي نيروها بسيج شده اند تا عليه مردي اقدام کنند که مي خواست حقوق پايمال شده شان را از امپرياليسم بگيرد. آنها باحمايت امپرياليسم پيروز شده اند. صدايي از آلنده به گوش نمي رسد. تا پايان استقامت کرده بود و تسليم نشد. اعلاميه هاي نظامي خبر از شروع حکومت نظامي مي دادند. و اين اتفاق براي نخستين بار در تاريخ نبود.

اکنون آنها خوشحال بودند معادن ملي شده دوباره به دست بيگانگان افتاده بود و انبوهي سيگارهاي آمريکايي، مارک هاي مختلف تلويزيون، اتومبيلهاي وارداتي، مدهاي پاريسي و ويسکي به سوي شيلي سرازير شده است.

خبر مرگ آلنده را نرودا از راديوي کنا رتختش از ايستگاه آرژانتين شنيد. با اين که پزشکش تاکيد کرده بود نبايد خبر سقوط آلنده به گوش نرودا برسد، به اين دليل که ممکن است معالجه اش را به تعويق اندازد.

اما نرودا خبر مرگ رفيق کبير خود را مي شنيد او که سالها فرياد خلقش را به گوش جهانيان رسانده بود و پا به پاي آلنده مبارزه کرده بود در بستر بيماري به سوي مرگ مي شتافت. خبر مرگ آلنده او را کشت در بيست و سوم سپتامبر.

قتل آلنده را مسکوت نگه داشتند حتا گزارش ويژه مهاجمان حاکي از آن بود که آنان نشانه هاي آشکاري در پيکر او يافته اند که دال بر خودکشي اوست. اما گزارشات ديگر خبر حمله ي انبوه تانک ها و بمباران هوايي توسط ارتش عليه مردي بود که در اتاق کارش انتظار آنها را مي کشيد.

به هيچ کس اجازه ندادند در تشييع جنازه ي او حضور يابد جز زن بيوه اش که آن جسم فنا ناپذير را تا نقطه اي نامعلوم مشايعت کند "زني که اندوه همه ي جهان را با خود حمل مي کرد، اندوه همه ي جهان را"[پابلو نرودا] اکنون نوبت شاعر بزرگ شيلي بود تا مشايعت شود. دوستان شاعر تابوت را حرکت مي دهند تنها، سفير مکزيک با آنها بيوه و خواهران نرودا را همراهي مي کند. کسي جلو مي آيد تا ببيند چه کسي را تشييع مي کنند، به او گفته مي شود"پابلو نرودا" و اين مطلب به آرامي منتشر مي شود. درها و پنجره ها باز مي شود تلفن ها به کار مي افتد و اتوبوس ها خالي مي شوند. همه دوان دوان به سوي پيکر بيجان نرودا کشيده مي شوند از هر طرف و از هر قشري آمده اند چشمهايشان پر از اشک است اشکي براي پابلو نروداي محبوب، اشک براي شهيد آلنده، اشک براي شيلي و اشک براي همه ي مرده ستمديده. از ميان جمعيت خروش کشان و با تمام قدرت خوتندن شعرهاي نرودا آغاز مي شود.

"نظاميان از مردم مي خواهند شهر را به نشانه ي پيروزي و نجات کشور آذين ببندند، بيوه زني پنجره اش را باز مي کند و پرچمي از آن مي آويزد."[زندگي و مرگ حکومت مردمي در شيلي نوشته ي آلن تورن]

 

 

* نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1381ساعت 11:0  توسط مارسل ایرانی | 


 

Archive
تیر 1386 آبان 1384 مرداد 1384 تیر 1384 مرداد 1381

Email

 


ابلهانه ها