«تغييرات ساختار سطحي پاريس را، نه باطرحهاي هماهنگ يك يا چند فرد، نه با ارادههاي اشخاص، بلكه با گرايشها يا نيازهاي جمعي ميتوان تبيين كرد، كه سازندگان، معماران، استانداران، شوراهاي شهر، روساي دولت از آن تبعيت كردهاند، بدون آن كه از اين نيروهاي اجتماعي آگاهي روشني داشته باشند و گاهي با توهمي كه از ادراكات شخصيشان الهام ميگرفتند.»
(موريس هالبواكس)
اگر از پيشينه تاريخي شهرهاي اوليه كه عوامل سياسي يا نظامي سبب شكلگيري آن بودند بگذريم، شهر هميشه معادل مدرن و مدرنيته بوده است. يا لااقل ميتوان شهرهاي امروزي را از پيامدهاي مدرنيته دانست يا از ديدي ديگر آن ويژگيهاي خاص فرهنگي ـ مصرفي را كه در شهرها ميبينيم به دليل زندگي مدرن است.
شهر محل سكونت انسان مدرن است جايي است كه انسان ميتواند با خيال راحت مدرن باشد در خيابانهاي آن بيهدف پرسه زند، در پاساژها و مراكز خريد گم شود يا در خيابانهاي آن ابراز وجود كند، به هر شكل و شمايلي، از عربده يك مست تا جنبشهاي اجتماعي ـ سياسي، خيابانهاي شهر جايي است كه آدمي تبديل به قطرهاي ميشود و در درياي شهر گم ميشود و يا همگام با موجي، ويرانگر ميشود.
اما به نظر ميرسد آن شهري كه موضوع بسياري از مقالههاي مهم فلسفي و جامعه شناختي بوده تا وجوه مختلف شهر مدرن را بازنمايي كند معادل با پاريس، لندن يا نيويورك بوده است و كمتر شهرهاي كشورهاي توسعه نيافته را در بر گرفته است. شهرهاي مكزيكوسيتي، دهلي و تهران چه وجوهي از مدرنيته را به نمايش ميگذارند تا بتوان جمعيت اين شهرها را داراي تجربه مدرنيته به حساب آورد؟
اگرچه زاغه نشيني، بزهكاري، ناامنيهاي خياباني، فحشا و تكديگري از جله نشانههاي اين شهرها است كه پيامد زندگي در جامعه اي است كه با مدرن شدنش از بيرون و نه درون، توازن و تعادل ميان نقاط مختلفش را بر هم زده است. اما ديگر نمي توان مدرنيته را امروز به عنوان يك كالاي وارداتي در نظر گرفت آنچه در ابتدا رخ داده ديگر مهم نيست چونكه غيرقابل بازگشت است اما آنچه از عناصر و ويژگيهاي مدرن ميتوان در شهرهاي كشورهاي در حال توسعه ديد ضرورتي دروني و يا برنامهاي ناخودآگاه براي مدرن شدن است.
روز به روز بر جمعيت شهرنشيني در كشورهاي جهان سوم افزوده ميشود و در ظاهر به نظر ميرسد كه اين افزايش شهرنشيني بيش از آنكه گرايش به مدرن بودن را نشان دهد گرايش آنها به سمت مكاني است با امكانات و تسهيلات زندگي اما همين گرايش نشان از همان ضرورتي است كه براي تغيير در زندگي و سبك آن به سمت مدرن در اين جوامع وجود دراد هر چند كه اين گرايش در ابتدا به شكلي بيمارگونه بروز كند. با اين وجود در اين جوامع شهرها با رتبههاي متفاوتي از مدرنيته طبقه بندي ميشوند و هر كدام در ميان فضايي سنتي و مدرنيته در نوسان هستند.
به عنوان مثال شيراز يكي از شهرهايي است كه بيشترين نزديكي با برخي ويژگيهاي مدرن پايتخت را داراست.
شيراز شايد تنها شهري است كه به دليل برخوردار بودن از اين ويژگي ها در كل منطقه جنوب شاخصي بوده براي مهاجرتهاي زياد از ساير نقاط به اين شهر، با اين وجود شيراز خصوصيت يك شهرگذاري را داراست، با آنكه هنوز تفكر قالب در اين شهر سنتي است اما در عين حال مظاهر مدرن در آن به شكل آشكاري ديده ميشود. انبوه خيابانها و بولوارهايي كه شمال و جنوب، شرق و غرب را به هم متصل ميكند و هتلهاي شيك و پاساژهايي عظيم كه توسط هم ميهنان ثروتمند جلاي وطن كرده به ارمغان آمده است، همچنين شيراز داراي دو ويژگي مهم مدرن يعني انواع رستورانها و فست فودها و از همه مهمتر گرايش به راه اندازي انواع كافيشاپها در آن بوده است كه چهره شهر را به كلي دگرگون ساخته است.
با اين وجود چالش ميان ديدگاههاي سنتي و مدرن را ميتوان در نگاه خانوادههاي قديمي شيراز يافت.
آن دسته از خانوادههايي كه در حسرت نابودي فضا و بافت قديم شيراز هستند كه هنوز حسي نوستالژي به كوچههاي قديمي شهر با ديوارهاي بلند كاهگلي دارند كه عطر بهار نارنج و گل نرگس را چاشني آن ميدانند.
نگرشي كه مدام از تغيير و تحول شهر در عذاب است و شلوغي و بدقوارگي و بزرگ شدن شهر را بر نميتابد يا مهاجرين ساكن شيراز كه فضاي شهر را نامطلوب و بيدر و پيكر ميبيند كه در آن انواع نشانههاي بيايماني و انحراف به وضوح قابل رويت است.
امروز بيش از هر زماني نسل جوان شهر با پرسه زدن در خيابانهاي آن و مصرف انواع غذاهاي فست فود و گذران وقت در كافيشاپها از فضاي به وجود آمده در شهر استفاده ميكنند و خود را به عنوان كساني ميبيند كه در حال تجربه كردن اين فضاي مدرن هستند.
اين فضا براي عدهاي به مانند ديزني لند پر از ناشناختهها ميباشد و چيزهاي هيجان انگيزي در آن يافت ميشود كه ميتوان ساعتها وقت خود را با آن پر كرد.
نسل جوان گويي فردي ديگر و از دنيايي ديگر ميآيد تا شهر را تجربه كند، خيابانها را مدام بالا و پايين ميرود و حتا پاساژها و مراكز تجاري را به عنوان مكاني تفريحاتي ميبيند يا سوار بر ماشينش بر فرديت خود پافشاري ميكند.
در واقع براي اين نسل شهر به مثابه ابژه است كه بايد با تجربه ذره ذره مكانها و ناديدنيهاي آن كشف شود. حتا اگر اين نسل تهي از هر تفكر مدرني باشد يا اصلاً تفكري در كار نباشد، بل تجربه شهر جاي تفكر را ميگيرد و تنها اين تجربه صرف است كه به نظر ميرسد مهم و حياتي است.حتا اگر هنوز گرفتار انديشه سنتي باشد (در اينجا سنت به معناي كمله متضاد مدرن آمده است) وتقابل ميان انديشه سنتي و تجربه مدرن او را به چالش کشد و نتيجه آن گردد كه دچار نوعي از خودبيگانگي و خلا هويتي شود و اين خلا او را در شرايطي دشوار زندگي مدرن گير اندازد و پيامد آن از هر گوشهاي سر برآورد.
اما آدمی در هر نقطهاي از دنيا كه باشد (البته غير از قبايل بدوي) هر روزه با تجربهاي جديد از مدرنيته روبهرو ست، شرايطي كه حتا اگر به گونهاي مدرن هم نينديشد تجربه ميكند وتنها اين تجربيات است که ازاوانسانی مدرن ميسازد..
*
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 14:23  توسط مارسل ایرانی |
و از قرار ما نمی دانستیم...
هجدهم آبان ماه سال روز تولد شاپور بنیاد-شاعر و مترجم برجسته شیراز- است. نوشته زیر به همین مناسبت نوشته شده است.
وقتی برای نخستین بار قرار بود محمد نوری در شیراز کنسرتی داشته باشد اصلا دل و دماغ رفتن به کنسرت را نداشتم.از کودکی که با صدای او در خانه شاپور بنیاد آشنا شدم آرزو داشتم نوری را از نزدیک ببینم .نوری و شاپور بنیاد برای من همچون اسطوره هایی بودند که در کنار هم معنا می یافتند.گویی این دو برای خاطرات من از هم تفکیک ناپذیر بودند اما شاپور از میان ما رفته بود . با نوری و صدایش در خانه شاپور-در لابه لای صحبت های اووضبطی که در اتاقش بود آشنا شدم.با خواننده ای که علاوه بر موسیقی از درک ادبی نیز بر خوردار بود و در گزینش شعر برای ترانه هایش دقیق - شعرهایی از فروغ فرخزادو یدالله رویایی و...-این از جمله ویژگی های مورد تحسین نوری از سوی بنیاد بود و البته صدای نوری هم که جای خود دارد.
بنیاد تقریبا تمام آثار محمد نوری را گرداوری کرده بود .چه آنهایی که از رادیو پخش شده بود چه آنهایی که به صورت نوار کاست تکثیرشده بود .گاهی درمیان نوارهایش با چندین اجرا از یک اثر روبرو می شدم و این اجراها به نخستین سالهای پس از انقلاب مربوط بود که هنوز نوری اجازه خواندن نداشت.زمانی که شاپور جوان بود-به گفته خودش-اگر قرار بود اثری از نوری از رادیو پخش شود دوستانش که در رادیو کار می کردند به او خبر می دادند و او آماده و منتظر تا زمان مقرر فرا رسد و بتواند صدای نوری را بر روی کاست ضبط کند.همیشه این احساس عمیق نسبت به نوری در بنیاد وجود داشت.گویی صدای نوری الهام بخش او بود و زندگی مردی را می ستود که به همراه همسری مقاوم سختی ها و ناملایمت های بسیاری را همچون خودش تحمل کرده بود و هرگز روحیه شاد و
زنده اش را از دست نداده بود . جهان خیال شاپور بنیاد پیوندی با جهان نوری داشت .پیوندی که در بخش ((جهان خیال)) در مجموعه ((قصیده ی آهو))ی شاپور بنیاد که برای نوری سروده شده مشهود است:
همیشه صدایی هست / که از جام پنجره/ زیبایی را/ می نوشد/ آن که پنهان از ماه/ ساز بر می گیرد/ و نام اول او/ آفتاب را به مدار جنون می خواند/ و ساز عشق/ در دست هاش/ دلی ست/ که از پشت پرده ها/ زیبای را /
نمی داند و می نامد.
بنیاد که با اشتیاق همیشه فعالیت های نوری را دنبال می کرد در نخستین کنسرت نوری حضور نداشت و جای خا لیش برای نوری هم احساس می شد.نوری به روی صحنه رفته بود:به یاد مراسم بزرگداشت شاپور در تهران افتادم که روی فیلم ویدیویی ضبط شده بود نوری که در غم شاپور اشک از گونه هایش روان بود دو ترانه به یاد او خواند .حال در شیراز نوری به روی صحنه بود.شیرازی که شاهد غم ها و شادی ها و ناملایمت ها و عشق های شاپور بود و این بار شاهد یاد و زنده کردن نام شاپور از دهان نوری بود که ترانه مورد علاقه شاپور را بیاد او می خواند:
ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس/ چه سفر ها کرده ایم/ ما برای بوسیدن خاک سر قله ها / چه خطرها کرده ایم/ ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود / خون دل ها خورده ایم/ ما برای آن که ایران خانه خوبان شود / رنج دوران برده ایم / ما برای بوییدن گل نسترن / چه سفر ها کرده ایم / ما برای نوشیدن شورابه های کویر / چه خطر ها کرده ایم/ ما برای خواندن این قصه عشق به خاک / خون دل ها خورده ایم/ ما برای جاودان ماندن این عشق پاک/ رنج دوران برده ایم....
*
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 9:54  توسط مارسل ایرانی |
.
در اجتماعات قوم گرا که به بقا نسل و پاک بودن قوم توجه خاصی می شود و اخلاقیات در آنها از جای گاه مهمی برخوردار است. قوانینی شکل می گرفته که تابع همین تداوم اخلاقی در جهت حفظ حریم قوم می باشد.
در تفکر عبرانیان و ایرانیان باستان همجنسگرایی گناهی است نابخشودنی به این دلیل که آنها نمی خواستند نهاد خانواده که از مهم ترین پایگاه در قوم برخوردار است و سبب تضمین بقا قوم می شود خدشه ای وارد شود. این قوم گرایی نقطه مقابل یونان باستان بود که فردیت مهم و نیروی کار لازم با تولید فرزند همراه نبود و بردگان نیروی کار را تامین میکردند.
در دهه ی ۱۹۹۰ میلادی که همجنسگرایی از لیست تمامی بیماری ها و انحرافات خارج شد .بحث بر سر وضعیت همجنسگرایان در کشورهایی که هنوز با تفکر قبیله ای زندگی می کنند آغاز گردید که تکلیف چه می باشد.
تا زمانی که تعریف اینگونه جوامع از همجنسگرایی بر مبنای رابطه جنسی میان دو همجنس می باشد امیدی به مطلوب شدن شرایط نیست.بنابر این باید نوع رفتار و احساسات و عواطف و نگرش انها به زندگی مورد برسی قرار بگیرد .در رابطه با مسایل سکس میان همجنسگرایان تنها نباید به تخلیه شهوت تکیه کرد بلکه احساس آرامش روحی در کنار همجنس می تواند رابطه را از یک شهوت رانی ساده به یک عمل نیکو برای شخص تبدیل کرده خط بطلانی بر شهوت گرایی این گونه افراد باشد.
جامعه و بخصوص خانواده نقش تعیین کننده ای در ایجاد اعتماد به نفس برای این گونه افراد دارد.
شاید لازم بود در مورد شکل گیری .
غیر اکتسابی همجنسگرایی می نوشتیم اما بهتر دیدیم خواننده خود به دنبال حقیقت برود بیشتر به ما اعتماد خواهد کرد. از نظر ما همجنسگرایان افرادی هستند که اینگونه بوجود آمده اند وجامعه موظف است که از آنها حمایت کند به این خاطر که توانایی های این گونه افراد در در شکل دهی تاریخ آشکار است
*
نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 11:39  توسط مارسل ایرانی |
در آغاز هزاره ی سوم میلادی اتفاقی بزرگ و میمون رخ داد. اتفاقی که شاید برای ما ساکنان کشورهای جنوب چندان جذاب نباشد، اما تاثیر آن بر کشورهای شمال که دست شان به دهانشان می رسد مهم و قابل توجه خواهد بود.کشورهای شمال فهمیدند که بربرها(اصطلاحی که مونتسکیو به افراد غیر اروپایی اطلاق می کرد) هم می توانند زندگی همراه با رفاه و آسایش داشته باشند. بیش از صد خواننده ی معروف موسیقی راک از جمله پل مک کارتنی عضو سابق گروه بیتلها، یوسف اسلام(کت استیونس) خواننده ی مسلمان و گروه پینک فلوید، کنسرت هایی در شهرهای لندن، پاریس، برلین، رم، توکیو،مسکو، ژوهانسبورگ، باری کانادا و فیلا دلفیا برگزار کردند تا مخالفت خود را با فقر و سیاستهای کشورهای صنعتی اعلام دارند این همایش بزرگ در آستانه ی نشست هشت کشور صنعتی برگزار شد تا از آنها بخواهند سیاست هایشان را به گونه ای اتخاذ کنند که کشورهای فقیر را از قرن ها اعمال روشهایی که آنها را به خاک سیاه نشانده، برهانند و جلو مرگ هزاران کودک بی گناه را بر اثر فقر و گرسنگی، بگیرند.* آنها سه خواسته ی مهم خطاب به رهبران کشورهای صنعتی مطرح کرده اند: 1- لغو کامل بدهی کشورهای آفریقایی 2- دو برابر کردن کمک کشورهای ثروتمند به آفریقا 3- تصویب مقررات تجاری عادلانه برای تقویت اقتصاد آفریقا امروز آفریقاییان می توانند امیدوار باشند روزی فرا خواهد رسید که همه ی بی عدالتی ها و نا برابری ها میان خود و ساکنان مناطق سرسبز و خوش آب وهوای اروپا به پایان خواهد رسید و آثار هنری بومیان آفریقا فقط راهی موزه ها نخواهد شد تا به وسیله ی اروپاییان باز تولید شود، بلکه آنها نیز می توانند در کنار همه ی انسانها بی دغدغه ی کفش و لباس و لقمه ای نان زندگی کنند. شاید در نگاه نخست این همایش را ژستی روشنفکرانه بیش نبینیم اما اگر به این معتقد باشیم که امروزه تبلیغات بیشترین تاثیر را در زندگی تک تک ما انسان ها دارا است، اتفاقی حایز اهمیت به وقوع پیوسته، که دارای بردی گسترده است. اگر زمانی معدود، انسانهایی یک تنه بار مسئولیت کمک به دیگران را بر دوش می کشیدند و بی هیچ چشمداشتی هدفشان کمک به تغییر در زندگی خیل عظیم انسانهای زجر کشیده بود امروز می بینیم که زحمات آنها بی نتیجه نبوده است، کسانی مثل آلبرت شوایتزر امروز جایگاه واقعی خود را یافته اند. فعالیتی که آنها سالها پیش سازمان داده اند امروز همه گیر شده، حتی اگر توسط گروههای موسیقی راک صورت گیرد، هر چند که با سلیقه ی ما هماهنگ نباشد. اما همین گروههای موسیقی به خاطر پایگاه اجتماعی ویژه ای که در میان جوانان دارند میتوانند هزاران انسان را در سراسر جهان علیه چیزی بسیج کنند که سالها پیش سوسیالیست های قرن نوزدهم آن را علت همه گونه انحراف و جرایم اجتماعی می دانستند. همایش جهانی روز شنبه یازدهم تیر نشان داد که سازمان ملل به منظور بهبود وضع کشورها تنها نیاز به ساختمانی عظیم در نیویورک ندارد، که فقط نمایندگان رسمی کشورها در آن حضور یابند، بلکه با بسیج انسانها در سراسر دنیا توسط هنرمندان، روشنفکران و فعالان بشردوست و تشکلهای سازمان یافته غیردولتی، می توان بر کشورهای شمال و جنوب فشار آورد و بودجه ای که سالیانه توسط سازمان ملل برای تصویب شعارهای شان به دور ریخته می شود می تواند هزاران انسان را در سراسر دنیا از گرسنگی و فقر برهاند. در آغاز هزاره ی سوم میلادی امید آن میرود که کشورهای غربی بدانند، برای رسیدن به صلحی پایدار تنها نیاز به آژانس انرژی اتمی، خلع سلاح عمومی یا شورای امنیت نیست، بلکه از بین بردن هرگونه نابرابری، تبعیض، فشار و سیاست های نادرست در همه ی نقاط جهان می تواند ما را به آرامش جهانی رهنمون سازد. تا زمانی که مردم کشورهای جنوب با اینگونه مشکلات روبرو هستند، آرامش و صلح جهانی و همزیستی در کنار همه مردم جهان رویایی دست نیافتنی بیش نیست. توضیح: هزینه نشست سه روزه ی امسال سران گروه هشت در منطقه "گلینکلز" در اسکاتلند 150 میلیون پوند برآورد شده است.(روزنامه شرق شماره 518 مورخ 15 تیر 1384)
*
نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 10:43  توسط مارسل ایرانی |
امروز صبح زنی را در خیابان دیدم مقداری از برنجی که خریده بود از دستش روی زمین ریخته بود و داشت با زحمت زیاد آنها را از زمین جمع میکرد.به اعتقاد من صحنه دل خراشی بود .احساس نیاز به این مقدار برنج کاملا مشخص بود.
به یاد روز ۲۵ خرداد افتادم دو روز مانده به انتخابات همه خیابان پر از برگه های تبلیغاتی کاندیداهای ریاست جمهوری بود میلیاردها تومن پولی که خرج چاپ انواع کاغذهای تبلیقاتی از هر جنسی شده بود روی زمین سراسر خیابان را فرا گرفته بود هیچ کس به اسکناس هایی که زیر پایش ریخته شده بود توجه نمی کرد . مردی در گوشه خیابان نشسته بود و با کلارینتش آهنگی غم انگیز می نواخت و ساک ورزشی کوچک جلو اش منتظر چند اسکناس ۵۰ یا چند سکه ۱۰ یا ۲۵ تومانی بود.
*
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384ساعت 10:22  توسط مارسل ایرانی |
بعله کریم امامی هم رفت.
او متعلق به نسلی بود که در شکل گیری افکار جدید جامعه ایران موثر و تمامی تلاششان برای همین منظور شکل گرفته بود.نسلی از افراد متعدد با سلایق مختلف و ایمانی که به کارشان داشتند.
چه تعداد از این گونه افراد که یا مردند یا کشته شدند جانشین پیدا می کنند مشکلی است که در جامعه ایران با آن روبرو هستیم.
*
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1384ساعت 12:13  توسط مارسل ایرانی |
پنجشنبه 12 اسفند 1383 شماره2143 روزنامه نیم نگاه:
نقش کرامت انسانی در جامعه شناسی:
امروزه بیش از هر زمان دیگری تخصص گرایی بر تمامی جنبه های علمی و کاربردی حتا هنری تاثیر داشته است.تخصص گرایی اینچنین وانمود می کند که تو نتوانی در امور دیگری غیر از تخصص که داری دخالت کنی ، این خود سبب بیکانگیفرد نسبت به خود و محیط پیرامونش می شود و جهان واقعی فرد را محدود و یک بعدی می کند و او را در خدمت نظام های غالب در می آئرد ، نه به این دلیل که فرد نمی نخواهد بلکه اینگونه القا می شود که نمی تواند . اینگونه تخصص گرایی با همه ابعادش در زندگی مدرن جا باز کرده و رفته رفته وارد کشورهایی می شود که الگویی جز الگوی دنیای مدرن غرب ندارند . الگئیی که بیش از همه فرد را محدود و تحت سلطه در آئرده تا اهداف سیستم های سیاسی - اقتصادی برآورده شود .
از طرفی جنبه های مثبت این نظام چیزی جز تاثیرات مثبت در حیطه عمل و پیشرفت آن تخصص به دنبال نداشته است اما در آن سوی سکه متخصصین جز پیاده کردن اهداف از پیش تعیین شده کاری دیگر انجام نمی دهند . علم جامعه شناسی در ابتدا با افرادی آگاه به جامعه عصر خود که دغدغه جز تغییر و اصلاح نداشتند تا معضلات اجتماع را در جهت منافع مشترک انسانها رفع کنند، پا به عرصه وجود نهاد .
اما امروزه دستمایه قدرت های سیاسی و اقتصادی قرار گرفته تا بهتر بتوانند نفوذ خود را بر جامعه اعمال کنند .
جامعه شناسی هر چقدر هم که تخصصی شود محال است جنبه های گوناگونی که به اجتماع تاثیر دارند را از هم جدا بداند یا به مصلحتی یک را بر دیگری ارجع دانسته و حتا اقلم بیندازد و صرفا در محدوده آماری یا گزارشات صرف در جا بزند .
البته منظور این نیست که جامعه شناس با ارایه نظریاتی کلی و آرمانی دست به پیشگویی های یوتوپیایی بزند و هر چیز را از بیخ و بن نفی کند و با این روند عده ای را در خلسه و یا عده ای دیگر را به سمت جنون و اغتشاش سوق دهد . بلکه هدف او روشنگری است و این روشنگری چیزی نیست جز آگاه کردن فرد از جایگاهی که در اجتماع دارد و مورد سو ء استفاده قرار گرفته است و خط بطلان بر هر گونه استثمار و استحماری است که در همه جا بر فرد اعمال می شود ، با تاکید بر آن که ارتباط انسان با جامعه خویش برای همزیستی مسالمت آمیز در جهت رفع نیاز های اولیه و عالیه اش و به دور از هر گونه منفعت طلبی و غرض ورزی های شخصی ، اجتماعی انسان را شکل بخشیده است .
امروزه با همه ادعاهایی که شنیده می شود نا برابری های اجتماعی ، خشونت علیه زنان و کودکان ، انواع خوشنت های خیابانی ، فقر و گرسنگی ، بیکاری ، عدم امنیت ، جنگ ، شیوع تسلیحات عظیم کشتار جمعی ، خصومت های قومی و نژادی ، بیسوادی و بسیاری معضلات و مشکلات فردی و اجتماعی دیگر ، در سراسر جهان دیده می شود و هیچ کاری در جهت رفع آن صورت نمی گیرد .
شاید کرامت انسان فراموش شده و انسان بازیچه ای شده تا منافع عدهای اندک برآورده شود . آن عده ای که با تبلیغات گسترده با تحمیق توده ها در جهت استحکام پایه های خود می کوشند .
همچنین نیاز های جدیدی شکل گرفته اند که کارکردشان فقط در اسارت کشیدن فردیت انسان است برای سودهای کلانی که به جیب صاحبان شرکت های غول پیکر اقتصادی سرازیر می شود .
شاید بیگانگی آدمی از خود و اجتماع یکی از بزرگ ترین معضل های دنیای جدید باشد. .
بیگانگی از جامعه ای که تک تک انسان ها وجود یکدیگر را حس می کنند و بی خیال از کنار هم می گذرند . شبکه های ارتباطی نیز در جهت ایجاد بیگانگی برای برآوردن اهداف از بالا تعیین شده اذهان را به طرفی سوق می دهند که جذابیت کالاهایشان بیشتر نمود پیدا کند و در سمت دیگرش آنچه را مغایر هدف خود می بیند یا کمرنگ نشان می دهند یا می اهمیت .
شعارجهانی سازی و تبلیغات پیرامون آن چیزی جز ادامه فرایند بیگانه کردن فرد برای به دام انداختن او در چهارچوب دروغین سرشار از آرامش (اما در حقیقت تهی از آن) نیست با ارایه این رویا که وسایل ارتباطی او را در همه جای جهان قرار داده و غافل از این که با این ترفند می خواهند او را محدود تر و تحت سلطه بیشتر در آورند . این بیگانگی عصری دیگر را رقم می زند ، عصری که انسان بازیچه شرکت های بزرگ اقتصادی به مصرف کنندگانی صرف یا اجزایی مکانیکی در بدنه آن نظام تبدیل می شوند و تهی از هر گونه احساسات عالی به موجودی تبدیل می شوند که جز ارضای نیازهای سر هم بندی شده هدفی ندارند .
جامعه شناسان سطحی نگر تنها در برآوردن اهداف از پیش تعیین شده نظام ها پیش می روند و نمی توانند از این منجلاب بیرون آیند ، آنها همچون ماشینی برنامه های وارده را انجام و تحویل می دهند .
*
نوشته شده در دوشنبه بیستم تیر 1384ساعت 1:16  توسط مارسل ایرانی |
دوستی از من خواسته بود سعی کنم کار بزرگ انجام دهم ان هم بوسیله وبلاگم البته با توجه به احترامی که برای او قایل هستم سعی میکنم کار بزرگ انجام دهم! یکی از کارهای بزرگی که ادم باید قبل از انجام کار بزرگ صورت دهد این است که اول خودش را بزرگ کند .
تا زمانی که آدم پر از ضعف می باشد این برج عاج نشین است که برای همه چیز نسخه می پیچد و فکر می کند درست رفتار کرده است.
هدف من این است که جهان را از زاویه ای که می بینم شرح دهم اگر کسی با من همراه شد دستش را می فشارم .
و این دستها می تواند راهی جدید در روند تاریخ شکل دهد .البته این هیچ چیزی مبنی بر درست بودن عملمان را ثابت نمی کند بلکه تنها تجربه ای است برای زیستن در این جهان.
شاید این تجربیات به ما برای ساختن جهانی با آرامش یاری رساند.
*
نوشته شده در شنبه هجدهم تیر 1384ساعت 12:27  توسط مارسل ایرانی |
بسیاری از دوستان از اینکه در مطالب قبلی بسیار تند رفته بودم گله کرده بودند .در این چند ماه اخیر کل جامعه ما سیاسی شده بود و برای من که اتفاقات اجتماعی از هر نوع ان مهم است وارد مسایل سیاسی شدم و بسیاری موارد که برایم مهم بود را عنوان کردم.اما وقتی می بینم بسیاری از دوستان روشنفکرم به جای توجه به واقعه ی مهمی مثل همایش گروهای راک بر ضد فقر بدنبال جدیدترین سخنرانی آیت اله حسنی هستند تا او را مسخره کنند از خودم خجالت میکشم. و سعی میکنم از این پس جز از دیدگاه اجتماعی-انسانی به سیاست نپردازم.
*
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1384ساعت 17:48  توسط مارسل ایرانی |
همایش بزرگ گروههای موسیقی بر ضذ فقر نشان میدهد که این مساله مهم به امری اساسی و قابل توجه که سالها ییش به جهانی شدن آن امید میرفت امروز با بسیج ملیونها نفر در حال شکل گیری است
این همایش برای فشار به گروه هشت که شامل قدرتمند ترین کشورهای جهان به لحاظ اقتصادی است برگذار شد.باید ببینیم امروز این همایش نقشی در تصمیم گیری های این گروه دارد .
امروزه ثابت شده ریشه همه نا امنی ها وجود فقر و نابرابری های موجود در کشورها است که کشورهای صنعتی از سالها ییش به آن دامن زده اند.
امید که راه افرادی چون آلبرت شوایتزر الگویی برای فعالیتهای بشر دوستانه قرار گیرد.
*
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر 1384ساعت 18:54  توسط مارسل ایرانی |
۵-تا چند وقت پیش آ قایون افتخار می کردند از اینکه .لانه جاسوسی(سفارت ایالات متحده آمریکا در ایران)را تصرف کردند و کارمندان انجا را گروگان گرفتند.اما این بار از اینکه احمدی نژاد محکوم به دست داشتن در وقایع تسخیر سفارت خانه شده است تمام وجودشان از ترس به لرزه افتاده و قضیه را انکار میکنند برای ما مهم نیست که احمدی نژاد در این کار دست داشته یا نه این مهم است که خودشان فهمیده اند که چه حماقتی کرده اند.
۶-حداد عادل با کمال پرویی از بلژیکی ها خواسته که تشریفاتشان را آن طور که ملا ها دوست میدارند بر پا کنند.صرف نظر از برخورد به حق بلژیکی ها حداد عادل فراموش کرده که هر خارجی که به ایران میاید مجبور است به قوانین ایران تن دهد و مثلا روسری سر کند.
اما برای حداد عادل و همراهانش باید قوانین و فرهنگ کشور میزبان را تغییر دهند.
آقای خاتمی اینها چنان گفتگوی تمدنهایی راه بیندازند که صد تا سامویل هانتینگتون در خواب هم نبینند.
*
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1384ساعت 18:30  توسط مارسل ایرانی |
۴-البته از این مساله نباید غافل شد که اگر احمدی نژاد بخواهد بر جامعه ایران فشار وارد کند ما با دو پیامد روبرو خواهیم بود.
الف-یا انقدر فشار وارد میکنند که جامعه توان خود را از دست بدهد وعکس العملی منفی و انفجار گونه از خود نشان دهد .
ب-یا فشار همراه با فریب توده ها سیاست آنها باشد سیاستی که مخصوصا در انتخابات ۲۷ خرداد به کمال خود رسید. در این صورت هزینه ای که مردم باید به پردازند بیشتر و زمان بر خواهد بود.
اما در تاریخ انقلاب ایران این نخستین بار است که رییس دولت باری از انواع اتهامات را بر دوش خود حمل می کند.
*
نوشته شده در شنبه یازدهم تیر 1384ساعت 13:11  توسط مارسل ایرانی |
۳-من فکر میکنم احمدی نژاد در شرایط امروز ایران بهترین گزینه است.
امروز ایران مورد توجه تمام کشورها قرار گرفته.به خاطر شرایط خاص ایران کشورهای صنعتی نمیتوانند نسبت به ایران بی تفاوت باشند. به همین خاطر شکل گیری یک حکومت افراطی سنتی سبب نابودی نظام خواهد بود.
احمدی نژاد و باند پشت سرش نمی خواهند چنین چهره ای در مجامع بین المللی از خود نشان دهند به همین دلیل غیر ممکن است وجهه خود را با چیز های پیش پا افتاده خراب کنند آ نها زیرکانه برنامه هایی برای مسایل فرهنگی پیاده خواهند کرد که بدون انکه حساسیت ایجاد کند به مقاصدشان نزدیک شوند.
و از طرفی به خاطر اصول گرا بودنشان می خواهند ثابت کنند که بهتر از اصلاحطلبان توانایی انجام شعارهایشان را دارند.
هم سو شدن دولت با سایر اجزا در نظام جلو بسیاری از سنگ اندزی ها و پاپوشها برای دولت را از میان میبرد....
*
نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر 1384ساعت 17:53  توسط مارسل ایرانی |
۲-مردم فکر میکنند احمدی نژاد جلو آزادی های اجتماعی را خواهد گرفت.
باید توجه داشت که اولا به آ نچه ما داریم آزادی نمی گویند دوما همین کم شدن نسبی فشار بر اقشار جامعه فشاری بوده که مردم ایران به نظام وارد کرده تا کمی شرایط را به نفع خود تغییر دهند.
کسی از سوی نظام ایران به مردم چیزی نداده که کسی دیگر بتواند ان را باز پس گیرد.
*
نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر 1384ساعت 17:51  توسط مارسل ایرانی |
اینترنت امروزه بهترین وسیله برای ابراز عقاید است.
حتا برای کسی مثل من که زمانی علاقه ای به این فناوری جدید نداشت.
۱-مارسل پروست نویسنده فرانسوی که تمام بدبختی های زندگیش را در رمان عظیمش میریزد من را بسیار تحت تاثیر قرار داده است بخوصوص زندگیش.پسری با حالت های دخترانه که در جامعه ان روز فرانسه جز تمسخور چیزی ایدش نمیشود .سخت به من شباهت داشته .من هم در این جامعه جز تمسخور چیزی دیگر ندیدم من محکوم به چیزی بودم که ذره ای در به وجود آمدن ان دخیل نبودم.
به این خاطر خود را مارسل ایرانی نامیدم نه به این منظور که نویسنده بزرگی هستم بلکه مثل او بسیار از تفکر احمقانه مردم زجر کشیده ام.
*
نوشته شده در سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 17:38  توسط مارسل ایرانی |
*
نوشته شده در سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 12:3  توسط مارسل ایرانی |
همه چيز در اين روز به پايان رسيد. تمام مبارزات براي آزادي و استقلال شيلي در هم کوبيده شد هزاران نفر جان خود را از دست دادند تا کسي به قدرت برسد که راحت و حق به جانب اعلام دارد "ما هرگز هيچ لايحه ي قانوني نمي گذاريم که آزادي انديشه و آزادي وجدان را ازبين ببرد، مگر مواردي که براي جلو گيري از فعاليت غير مسؤولانه يا مخرب کساني باشد که آگاهانه يا ناآگاهانه مي توانند عامل بازگشت ما به اغتشاشي باشند."[ژنرال پينوشه]
صداي انفجار و گلوله از همه جاي شهر به گوش مي رسد. نيروهاي کودتا به رهبري پينوشه، مرينو، لي و ماندوزا- روساي ارتش هاي سه گانه و ژاندارمري- در حال پيشروي به داخل شهر هستند، آرام آرام خود را در ميان خانه هاي شهر سانتياگو به سمت کاخ رياست جمهوري پيش مي برند.
اعلاميه هاي نظاميان از تنها شبکه ي موجود تلويزيوني يعني کانال 13 که متعلق به دانشگاه کاتوليک است، پخش مي شود.
دانشگاه کاتوليک، دژ مخالفان و حامي کودتا به خيال اينکه آلنده شيلي را زير سلطه ي کمونيست خواهد برد شيلي را در آغوش فاشيست انداخت. فاشيست ها دست هاي ويکتور خاراي گيتاريست و خواننده را قطع کردند و آنقدر شکنجه اش دادند تا کشته شود.
سالوادور آلنده مي خواهد با مردمش سخن بگويد اين آخرين نطقش است.
بايد با دوست دارانش وداع گويد اين بار بايد از خودگذشتگي کند نه انقلاب. مي داند کارش تمام است، بايد امپرياليزم و ارتجاع را محکوم کند.
او از کارگران ميخواهد مبارزه کنند، صدايش محکم است اما آکنده از نااميدي، فرياد مي کشد؛ "تسليم نخواهد شد."
مي خواهد تا آخرين لحظه به آن چه اعتقاد دارد و آنچه براي آن مبارزه کرده وفادار بماند. او مي داند طنين پژواک صدايش در لابه لاي تاريخ، زمان ها و مکان ها را در خواهد نورديد، تا يادآور خيانت برادرانش باشد که خود را بازيچه ي دست قدرت هايي کردند که زمينه ي ظهور فاشيسم در شيلي بودند، و سکوت انسان ها؛ که "سکوت آدمي فقدان جهان و خداست."[احمد شاملو]
"اين آخرين حرف هايم هست بي يقين فدا شدن من بيهوده نخواهد بود من حتم دارم که اين، دست کم درسي اخلاقي خواهد بود که خيانت، بزدلي و جنايت را محکوم خواهد کرد."[از آخرين نطق سالوادور آلنده]
کاخ رياست جمهوري با حمله هوايي خلبانان شيليايي و تانک هاي شيليايي ويران شده است. همه ي نيروها بسيج شده اند تا عليه مردي اقدام کنند که مي خواست حقوق پايمال شده شان را از امپرياليسم بگيرد. آنها باحمايت امپرياليسم پيروز شده اند. صدايي از آلنده به گوش نمي رسد. تا پايان استقامت کرده بود و تسليم نشد. اعلاميه هاي نظامي خبر از شروع حکومت نظامي مي دادند. و اين اتفاق براي نخستين بار در تاريخ نبود.
اکنون آنها خوشحال بودند معادن ملي شده دوباره به دست بيگانگان افتاده بود و انبوهي سيگارهاي آمريکايي، مارک هاي مختلف تلويزيون، اتومبيلهاي وارداتي، مدهاي پاريسي و ويسکي به سوي شيلي سرازير شده است.
خبر مرگ آلنده را نرودا از راديوي کنا رتختش از ايستگاه آرژانتين شنيد. با اين که پزشکش تاکيد کرده بود نبايد خبر سقوط آلنده به گوش نرودا برسد، به اين دليل که ممکن است معالجه اش را به تعويق اندازد.
اما نرودا خبر مرگ رفيق کبير خود را مي شنيد او که سالها فرياد خلقش را به گوش جهانيان رسانده بود و پا به پاي آلنده مبارزه کرده بود در بستر بيماري به سوي مرگ مي شتافت. خبر مرگ آلنده او را کشت در بيست و سوم سپتامبر.
قتل آلنده را مسکوت نگه داشتند حتا گزارش ويژه مهاجمان حاکي از آن بود که آنان نشانه هاي آشکاري در پيکر او يافته اند که دال بر خودکشي اوست. اما گزارشات ديگر خبر حمله ي انبوه تانک ها و بمباران هوايي توسط ارتش عليه مردي بود که در اتاق کارش انتظار آنها را مي کشيد.
به هيچ کس اجازه ندادند در تشييع جنازه ي او حضور يابد جز زن بيوه اش که آن جسم فنا ناپذير را تا نقطه اي نامعلوم مشايعت کند "زني که اندوه همه ي جهان را با خود حمل مي کرد، اندوه همه ي جهان را"[پابلو نرودا] اکنون نوبت شاعر بزرگ شيلي بود تا مشايعت شود. دوستان شاعر تابوت را حرکت مي دهند تنها، سفير مکزيک با آنها بيوه و خواهران نرودا را همراهي مي کند. کسي جلو مي آيد تا ببيند چه کسي را تشييع مي کنند، به او گفته مي شود"پابلو نرودا" و اين مطلب به آرامي منتشر مي شود. درها و پنجره ها باز مي شود تلفن ها به کار مي افتد و اتوبوس ها خالي مي شوند. همه دوان دوان به سوي پيکر بيجان نرودا کشيده مي شوند از هر طرف و از هر قشري آمده اند چشمهايشان پر از اشک است اشکي براي پابلو نروداي محبوب، اشک براي شهيد آلنده، اشک براي شيلي و اشک براي همه ي مرده ستمديده. از ميان جمعيت خروش کشان و با تمام قدرت خوتندن شعرهاي نرودا آغاز مي شود.
"نظاميان از مردم مي خواهند شهر را به نشانه ي پيروزي و نجات کشور آذين ببندند، بيوه زني پنجره اش را باز مي کند و پرچمي از آن مي آويزد."[زندگي و مرگ حکومت مردمي در شيلي نوشته ي آلن تورن]
*
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1381ساعت 11:0  توسط مارسل ایرانی |
|